مسیر از‌دست‌رفته اقتصاد ایران: هزینه رشدِ متوقف‌شده

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مسیر از‌دست‌رفته اقتصاد ایران: هزینه رشدِ متوقف‌شده

پیمان مولوی

|بنیان‌گذار مؤسسه MolaviCapital | مرکز پژوهش‌های اقتصادی مولوی |

 

تاریخ اقتصادی فقط درباره آنچه رخ داده نیست، بلکه درباره آن چیزی است که می‌توانست رخ دهد اما رخ نداد. در مورد ایران، هزینه مسیرهای توسعه‌ای که قطع شدند، به‌مراتب بزرگ‌تر از چیزی است که معمولاً در بحث‌ها مطرح می‌شود.

بر اساس محاسبات من، اگر ایران از دهه ۱۳۴۰ تا اواسط دهه ۱۳۵۰ (۱۹۶۰ تا ۱۹۷۵) مسیر رشد اقتصادی خود را به‌صورت ملایم و پایدار ادامه می‌داد، تولید ناخالص داخلی کشور امروز می‌توانست به‌طور واقع‌بینانه بیش از ۱.۵ تریلیون دلار باشد.

این برآورد خوش‌بینانه نیست؛ اگر چیزی باشد، محافظه‌کارانه است.

 

 

چرا این عدد قابل دفاع است؟

در دهه ۱۹۶۰ و اوایل دهه ۱۹۷۰، ایران یکی از سریع‌ترین اقتصادهای در حال رشد جهان بود و نرخ رشد واقعی سالانه آن به‌طور متوسط ۹ تا ۱۱ درصد بود.

با این حال، این تحلیل فرض نمی‌کند که چنین رشد استثنایی برای همیشه ادامه می‌یافت.

 

فرض‌های این سناریو عبارت‌اند از:

نرخ رشد واقعی بلندمدت ۵ تا ۶ درصد

نرخ رشد اسمی دلاری ۷ تا ۸ درصد، هم‌راستا با روندهای تورم جهانی و بهره‌وری

مسیری توسعه‌ای مشابه اقتصادهای هم‌رده‌ای که از اختلالات سیاسی و ساختاری طولانی‌مدت اجتناب کردند

با استفاده از منطق استاندارد رشد مرکب، پایه GDP حدود ۱۰۰ میلیارد دلار در اواسط دهه ۱۹۷۰، اگر طی چهار دهه و نیم با این نرخ‌ها رشد می‌کرد، به‌طور طبیعی امروز به بازه‌ای حدود ۱.۵ تا ۱.۷ تریلیون دلار می‌رسید.

 

همتایان واقعی ایران

چنین سناریویی ایران را به یک استثنای اقتصادی تبدیل نمی‌کرد، بلکه کشور را به‌راحتی در کنار اقتصادهایی مانند موارد زیر قرار می‌داد:

کره جنوبی

اسپانیا

استرالیا

کانادا

اقتصادهای پیشرفته جنوب اروپا

 

به بیان دیگر، آینده تحقق‌نیافته ایران درباره «استثنایی شدن» نبود؛

بلکه درباره عادی شدن در میان همتایان تاریخی خود بود.

 

درآمد سرانه چه می‌شد؟

با GDP معادل ۱.۵ تریلیون دلار و با توجه به ساختار جمعیتی ایران، درآمد سرانه احتمالاً قابل مقایسه با کشورهایی مانند اسپانیا، کره جنوبی، پرتغال یا بخش‌های پیشرفته جنوب اروپا در امروز بود.

 

این موضوع اهمیت دارد، زیرا درآمد سرانه فقط نشان‌دهنده ثروت ملی نیست، بلکه بازتاب‌دهنده موارد زیر نیز هست:

سطح رفاه زندگی

ظرفیت نهادی

ثبات اجتماعی

توان بالقوه سرمایه‌گذاری بلندمدت

فاصله میان این نتیجه قابل تحقق و واقعیت امروز، یکی از بزرگ‌ترین هزینه‌های فرصت در تاریخ اقتصادی معاصر را نشان می‌دهد.

 

 

درس بزرگ‌تر

توسعه اقتصادی وابسته به مسیر است. زمانی که مسیرهای رشد—به‌واسطه بی‌ثباتی سیاست‌گذاری، انزوا، یا فرسایش نهادیمختل می‌شوند، زیان‌ها به‌صورت خاموش و انباشته طی دهه‌ها افزایش می‌یابند.

مسئله ایران حسرتِ گذشته فرضی نیست؛ بلکه یادآوری این نکته است که مسیرهای رشد از‌دست‌رفته، هزینه‌های بلندمدت عظیمی دارند و بازگرداندن اعتبار، ثبات و پیوند با اقتصاد جهانی نه یک انتخاب سیاسی لوکس، بلکه یک ضرورت اقتصادی است.

 

تاریخ را نمی‌توان بازنویسی کرد

اما می‌توان آن را فهمید.

و فهم، نخستین گام برای تصمیم‌گیری بهتر است.