بازار کالای جهانی و هرمز !

 

بازار کالای جهانی و هرمز !

 

پیمان مولوی | مدیر ثروت

 

از منظر یک مدیر ثروت، آنچه در رفتار CRB Index پس از تنش‌های ژئوپلیتیک و اختلال در Strait of Hormuz مشاهده می‌شود، صرفاً یک واکنش هیجانی بازار به یک شوک مقطعی نیست، بلکه نشانه‌ای عمیق از تغییر در «رژیم قیمت‌گذاری ریسک» در اقتصاد جهانی است؛ به این معنا که بازارها دیگر ریسک‌های ژئوپلیتیک را به‌عنوان رخدادهایی گذرا و قابل بازگشت در نظر نمی‌گیرند، بلکه آن‌ها را به‌عنوان متغیرهایی ساختاری و پایدار در مدل‌های ارزش‌گذاری خود وارد کرده‌اند، و همین تغییر پارادایم باعث شده است که افزایش قیمت‌ها در بازارهای کالایی، به‌ویژه در انرژی، فلزات و محصولات کشاورزی، نه‌تنها سریع و شدید باشد، بلکه از خاصیت «چسبندگی در سطوح بالا» نیز برخوردار شود، به‌گونه‌ای که حتی در صورت انتشار اخبار مثبت یا کاهش نسبی تنش‌ها، بازگشت قیمت‌ها به سطوح پیش از بحران، به‌سختی و با تأخیر قابل توجهی صورت می‌گیرد.

 

در این چارچوب، باید توجه داشت که نقش گلوگاه‌هایی نظیر تنگه هرمز، که بخش قابل توجهی از جریان انرژی جهان از آن عبور می‌کند، تنها به عرضه فیزیکی محدود نمی‌شود، بلکه این نقاط به‌مثابه «ضریب تقویت‌کننده ریسک» عمل می‌کنند، زیرا هرگونه اختلال در آن‌ها نه‌تنها هزینه حمل‌ونقل و بیمه را افزایش می‌دهد، بلکه زنجیره‌های تأمین را وادار به بازطراحی می‌کند، مسیرهای جایگزین را فعال می‌سازد و نیاز به ذخیره‌سازی استراتژیک را بالا می‌برد، و مجموعه این عوامل در نهایت به افزایش پایدار هزینه تمام‌شده کالاها منجر می‌شود؛ به همین دلیل است که در شرایط کنونی، افزایش شاخص CRB را نمی‌توان صرفاً نتیجه رشد تقاضا یا کاهش عرضه دانست، بلکه باید آن را بازتابی از «قیمت‌گذاری مجدد نااطمینانی» در سطح جهانی تلقی کرد، پدیده‌ای که در آن، بازارها برای مواجهه با آینده‌ای پرریسک‌تر، حاضر به پرداخت پرمیوم بالاتری برای دارایی‌های واقعی هستند.

 

از سوی دیگر، تغییر در رفتار این شاخص، همبستگی میان کلاس‌های مختلف دارایی را نیز دگرگون کرده است، به‌طوری‌که برخلاف دوره‌های گذشته که کالاها در بسیاری از مواقع نقش پوشش ریسک در برابر نوسانات بازار سهام را ایفا می‌کردند، اکنون افزایش قیمت کالاها خود به عاملی برای فشار بر سیاست‌های پولی تبدیل شده است، زیرا رشد پایدار در قیمت انرژی و مواد اولیه، تورم را در سطوح بالا نگه می‌دارد و بانک‌های مرکزی را ناچار می‌سازد که سیاست‌های انقباضی را برای مدت طولانی‌تری حفظ کنند، و این امر به نوبه خود بر ارزش‌گذاری دارایی‌های مالی، از جمله سهام و اوراق قرضه، اثر منفی می‌گذارد؛ بنابراین، در شرایط فعلی، بازار کالا نه‌تنها یک بازار مستقل نیست، بلکه به یکی از محرک‌های اصلی کل سیستم مالی جهانی تبدیل شده است، به‌گونه‌ای که هر تغییر در آن می‌تواند زنجیره‌ای از واکنش‌ها را در سایر بازارها ایجاد کند.

 

در چنین فضایی، سناریوی پایه برای آینده، نه بازگشت سریع به ثبات کامل و نه فروغلتیدن به یک بحران تمام‌عیار است، بلکه تداوم نوعی «بی‌ثباتی کنترل‌شده» خواهد بود، وضعیتی که در آن تنش‌ها به‌طور کامل رفع نمی‌شوند، اما از کنترل نیز خارج نمی‌گردند، و در نتیجه، قیمت‌ها در سطوحی بالاتر از میانگین‌های تاریخی تثبیت می‌شوند، در حالی که نوسانات کوتاه‌مدت همچنان ادامه دارد؛ در کنار این سناریو، باید احتمال وقوع سناریوهای افراطی‌تر را نیز در نظر گرفت، به‌ویژه سناریویی که در آن تشدید درگیری‌ها یا انسداد طولانی‌مدت مسیرهای حیاتی انرژی، می‌تواند به جهش‌های شدیدتری در قیمت کالاها منجر شود و حتی شرایطی مشابه شوک‌های نفتی دهه ۱۹۷۰ را بازتولید کند، و در مقابل، سناریوی رکودی نیز وجود دارد که در آن، فشار ناشی از قیمت‌های بالای انرژی، به کاهش تقاضای جهانی و در نهایت افت قیمت برخی کالاها، به‌ویژه فلزات صنعتی، منجر می‌شود، هرچند که این کاهش، نه نشانه‌ای از بهبود، بلکه نتیجه‌ای از تضعیف فعالیت اقتصادی خواهد بود.