اگر بخواهم صریح و بدون تعارف بگویم، نسبت میان نرخ رشد اقتصادی، نقدینگی و تورم در ایران امروز دیگر یک رابطه پیچیده و مبهم نیست؛ بلکه به یک معادله ساده و حتی تکراری تبدیل شده است: رشد نقدینگی بالا + رشد اقتصادی پایین = تورم ساختاری و ماندگار.
اقتصاد ایران در سالهای اخیر با یک ناهماهنگی جدی مواجه بوده است. از یکسو، حجم نقدینگی با سرعتی بالا و عمدتاً ناشی از کسری بودجه، ناترازی بانکها و خلق پول غیرمولد افزایش یافته؛ و از سوی دیگر، نرخ رشد اقتصادی یا محدود بوده یا ناپایدار و وابسته به شوکهای بیرونی مانند نفت و تحولات سیاسی. این یعنی پول خلق شده، بهجای آنکه به تولید و افزایش ظرفیت اقتصاد منجر شود، عمدتاً در بازارهای دارایی تخلیه شده است.
در چنین شرایطی، تورم نه یک پدیده مقطعی، بلکه یک «وضعیت پایدار» میشود. به بیان دقیقتر، وقتی رشد نقدینگی بهطور مستمر چندین برابر رشد اقتصادی باشد، حتی در صورت کنترلهای مقطعی قیمت یا سرکوب ارزی، فشار تورمی تنها به تعویق میافتد و در نهایت با شدت بیشتری بازمیگردد.
چشمانداز پیشرو نیز، با توجه به شرایط فعلی، چندان متفاوت به نظر نمیرسد. تا زمانی که موتور خلق نقدینگی—یعنی کسری بودجه مزمن و شبکه بانکی ناتراز—خاموش نشود و همزمان رشد اقتصادی واقعی و پایدار شکل نگیرد، تورم در اقتصاد ایران نهتنها مهار نخواهد شد، بلکه به شکلهای پیچیدهتری در بازارهای مختلف بروز خواهد کرد؛ از مسکن و ارز گرفته تا کالاهای مصرفی.
جمعبندی من روشن است:
تورم آینده ایران، بیش از آنکه به شوکهای بیرونی وابسته باشد، تابع مستقیم همان شکاف مزمن میان نقدینگی و رشد اقتصادی است؛ شکافی که اگر ترمیم نشود، به معنای تداوم فرسایش قدرت خرید و بیثباتی در تصمیمگیریهای اقتصادی خواهد بود.