از نگاه ژئواکونومیک، ایران طی دو دهه اخیر عملاً به یکی از نقاط «هزینهساز» برای تمرکز راهبردی آمریکا تبدیل شده است.ایالات متحده از سال ۲۰۰۱ تاکنون، بیش از ۸ تریلیون دلار هزینه مستقیم و غیرمستقیم در خاورمیانه متحمل شده؛ از جنگها و پایگاههای نظامی گرفته تا امنیت انرژی و هزینه ناوگان پنجم. این یعنی بخشی از ظرفیت مالی، نظامی و سیاسی آمریکا که میتوانست صرف مهار چین در شرق آسیا شود، در خاورمیانه مستهلک شده است.
چین این واقعیت را بهخوبی درک کرده است.هر سطحی از تنش کنترلشده میان ایران و غرب، به معنای ادامه درگیری ساختاری آمریکا در منطقه و تأخیر در تمرکز کامل واشنگتن بر پروژه مهار چین است.
اما این معادله یک سقف دارد.
چین امروز بزرگترین واردکننده نفت جهان است؛ روزانه حدود ۱۱ تا ۱۲ میلیون بشکه نفت وارد میکند و نزدیک به ۵۰٪ واردات انرژی آن به خلیج فارس وابسته است.روزانه حدود ۲۰ تا ۲۱ میلیون بشکه نفت و فرآورده انرژی از تنگه هرمز عبور میکند؛ یعنی تقریباً یکپنجم کل مصرف جهانی نفت. اگر بحران هرمز باعث شود قیمت نفت تنها ۳۰ دلار افزایش پیدا کند، هزینه واردات انرژی چین در سال میتواند بیش از ۱۲۰ تا ۱۵۰ میلیارد دلار افزایش یابد.این فقط یک عدد ساده نیست؛ این یعنی فشار مستقیم بر کارخانههای چین، صادرات چین و رشد اقتصادی چین. در اقتصاد چین، شوک انرژی معمولاً ابتدا در PPI ظاهر میشود.در بحرانهای قبلی، جهش انرژی باعث شد PPI چین تا محدوده ۱۳٪ نیز صعود کند؛ سپس چند ماه بعد این فشار وارد CPI شد و مصرف داخلی را تضعیف کرد.
برای اقتصادی که بدهی کل آن به بیش از ۳۰۰٪ GDP رسیده و بازار مسکن آن هنوز از بحران خارج نشده، تورم انرژی یک تهدید جدی است.چرا؟ چون بانک مرکزی چین در چنین شرایطی ناچار میشود: نقدینگی را محدود کند نرخهای بهره بینبانکی را بالا ببرد حمایت اعتباری از اقتصاد را کاهش دهد
در نتیجه، رشد اقتصادی هدفگذاریشده ۵٪ میتواند به محدوده ۳٪ یا حتی کمتر سقوط کند.برای پکن، افت رشد فقط یک مسئله اقتصادی نیست؛ مسئله اشتغال، ثبات اجتماعی و امنیت سیاسی است.
به همین دلیل، حمایت چین از ایران یک حمایت ایدئولوژیک یا نامحدود نیست؛ بلکه یک حمایت کاملاً محاسبهشده و مشروط است.پکن تا جایی کنار تهران میایستد که: جریان نفت مختل نشود تجارت ۶ تریلیون دلاری خارجی چین آسیب نبیند پروژه تبدیل چین به قدرت اول اقتصادی جهان به خطر نیفتد
اینجاست که معادله پیچیده میشود.
هرمز میتواند همزمان برای ایران «اهرم قدرت» و «منبع فرسایش» باشد.زیرا در میانمدت، افزایش شدید قیمت انرژی ممکن است: فشار تورمی جهانی ایجاد کند نرخ بهره جهانی را بالا نگه دارد تقاضای جهانی را کاهش دهد و حتی چین را به سمت کاهش حمایت از تهران سوق دهد
در ژئوپولیتیک، همه چیز تابع زمان است.ابزارهایی که در کوتاهمدت قدرت میسازند، اگر به دستاورد اقتصادی پایدار تبدیل نشوند، در بلندمدت میتوانند به عامل فشار تبدیل شوند.
اقتصاد جهانی وارد عصر «ژئواکونومی انرژی» شده است؛دورهای که در آن، تنگهها و مسیرهای انرژی میتوانند هم دولترا ثروتمند کنند و هم فرسوده.