پیمان مولوی اقتصاددان | مدیر ثروتدر سالهای اخیر، روایت غالب در بسیاری از بازارهای مالی بر این فرض استوار بوده است که دلار آمریکا در مسیر ضعف ساختاری قرار دارد. استدلالهای این گروه نیز آشناست: بدهی فزاینده دولت آمریکا، کسری بودجه مزمن، رشد هزینههای عمومی و افزایش رقبای ژئوپلیتیکی. اما تاریخ نشان میدهد که بازارها گاهی مهمترین عامل تعیینکننده ارزش یک ارز را نادیده میگیرند: توانایی یک اقتصاد در خلق نوآوری، جذب سرمایه و افزایش بهرهوری
. دهه ۱۹۹۰ نمونهای آموزنده در این زمینه است. در آن دوران، ایالات متحده در مرکز انقلاب فناوری اطلاعات قرار گرفت. اینترنت، نرمافزار، ارتباطات و رشد سریع بهرهوری، موجی از سرمایهگذاری را به سمت آمریکا روانه کرد. سرمایهگذاران جهانی برای مشارکت در این تحول، داراییهای دلاری خریدند و نتیجه آن چیزی نبود جز تقویت چشمگیر دلار.
نکته مهم این است که مشکل آن دوره ضعف دلار نبود؛ بلکه قدرت بیش از حد آن بود. بسیاری از اقتصادهای جهان مجبور شدند هزینههای ناشی از دلار قوی را تحمل کنند و کسانی که بر تضعیف دلار شرط بسته بودند، با واقعیت متفاوتی مواجه شدند. امروز نیز نشانههای مشابهی در حال ظهور است. ایالات متحده بار دیگر در مرکز یک موج بزرگ نوآوری قرار گرفته است. هوش مصنوعی، پردازش پیشرفته، مراکز داده، زیرساختهای انرژی و فناوریهای نوین در حال جذب حجم عظیمی از سرمایه هستند. شرکتهای آمریکایی همچنان پیشتاز بسیاری از این حوزهها هستند و بازار سرمایه آمریکا نیز بزرگترین و عمیقترین بازار سرمایه جهان باقی مانده است. همزمان، سیاستگذاری اقتصادی آمریکا نیز به سمت تقویت سرمایهگذاری، تولید داخلی و امنیت انرژی متمایل شده است. فارغ از اختلافات سیاسی، پیام اقتصادی این رویکرد روشن است: تشویق تشکیل سرمایه، افزایش ظرفیت تولید و حمایت از نوآوری. در مقابل، بخش قابل توجهی از اقتصادهای توسعهیافته با رشد پایین، مقررات سنگین و کاهش انگیزههای سرمایهگذاری مواجه هستند. بسیاری از دولتها بیش از آنکه بر تولید ثروت تمرکز کنند، بر بازتوزیع آن تمرکز دارند. این تفاوت در چشمانداز رشد و بازدهی، همان چیزی است که بازارهای ارز در نهایت آن را قیمتگذاری میکنند.
اگر تاریخ بار دیگر تکرار شود، شاید بزرگترین غافلگیری سالهای پایانی دهه ۲۰۲۰ نه سقوط دلار، بلکه قدرت بیش از حد آن باشد. در چنین سناریویی، سرمایه جهانی برای مشارکت در انقلاب فناوری جدید، همچنان آمریکا را بهعنوان مقصد اصلی خود انتخاب خواهد کرد و این جریان سرمایه میتواند تقاضا برای دلار را در سطوح بالایی حفظ کند.
البته این بدان معنا نیست که ریسکهایی مانند بدهی دولت آمریکا یا کسری بودجه اهمیت ندارند. اما تجربه تاریخی نشان میدهد که زمانی که یک کشور در مرکز یک موج بزرگ نوآوری جهانی قرار میگیرد، جریان سرمایه اغلب بر نگرانیهای مالی کوتاهمدت غلبه میکند. شاید مهمترین پرسش برای سرمایهگذاران این نباشد که بدهی آمریکا چقدر بزرگ شده است، بلکه این باشد که آیا جهان جایگزینی برای موتور نوآوری، بازار سرمایه و ظرفیت جذب سرمایه آمریکا در اختیار دارد یا خیر. تا زمانی که پاسخ این پرسش منفی باشد، فرضیه ضعف ساختاری دلار ممکن است بیش از آنکه یک تحلیل اقتصادی باشد، یک آرزو باشد.
همانگونه که آلدوس هاکسلی هشدار داده بود، مهمترین درس تاریخ این است که انسانها معمولاً از درسهای تاریخ چیز زیادی نمیآموزند. شاید این بار نیز بازارها در حال تکرار همان اشتباهی باشند که سه دهه پیش مرتکب شدند.